عباس قديانى
183
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
بزرگ اميد كيا بزرگاميد رودبارى . متوفى به سال 532 ه . ق . رئيس اسماعيليهء الموت و جانشين و پيرو حسن صباح . وى در سال 518 ه . ق . به موجب وصيت حسن صباح در الموت به جاى او نشست و قبل از آن از سال 495 ه . ق . قلعهء « لمسر » در رودبار را به دستور حسن تصرف كرد ، و در مدت 23 سال در آنجا مىزيست . بزرگ اميد شيوهء سلف خود را در نشر دعوت باطنيه و تهديد و تخويف مخالفان ادامه داد . در زمان او فداييان اسماعيليه خليفه المسترشد را هلاك كردند . بعد از وى پسرش محمد ابن بزرگ اميد بهجاى او نشست . بزرگمهر - بوذرجمهر وزير دانا و خردمند دورهء ساسانى عصر انوشيروان . گويند بزرگمهر در آغاز آموزش هرمزد ، پسر انوشيروان را بر عهده داشت و وقتى به كثرت دانايى او پىبرده شد بهمقام وزارت ارتقاء يافت و سرانجام توسط خسروپرويز به قتل رسيد . بس ( Bes ) پروردگارى مصرى كه از خارج به آن كشور آمده است . در دوران هخامنشى در مصر اين پروردگار اهميت بهخصوصى يافت و حمايتكنندهء زنها و بچهها و جنگجويان بود . در شوش تعداد زيادى از مجسمههاى كوچك اين پروردگار به دست آمده است . بست ( Bost ) شهرهاى ويران در سجستان ؛ ( جنوب افغانستان ) نزديك ملتقاى رود هيرمند با ارغنداب . از دورهء اشكانيان وجود داشته است و احتمالا در 29 ه . ق . در خلافت عثمانى يا در 42 ه . ق . در آغاز دولت اموى به تصرف سپاهيان اسلام درآمد . در 366 ه . ق . سبكتكين بست را گرفت و اين شهر در دورهء غزنويان تا مدت يك قرن رونق بسيار يافت . علاء الدين غورى پس از تاراج غزنه در سال 544 ه . ق . بست را فتح و تاراج كرد و كاخهاى سلطنتى آن را بسوخت . در هجوم مغول و سپاهيان امير تيمور شهر به كلى ويران شد و قلعهء آن را نادر شاه ويران نمود . بستان السياحه كتابى است در تاريخ و جغرافيا و ادب فارسى از زين العابدين شيروانى ( از فاضلان قرن 13 ه . ق . ) . بصمه 1 - « بصمه » يا « باصمه » در تركى عثمانى اسم مصدر از فعل بصمق است و به معنى عمل طبع و چاپ استعمال مىشود . در زمان مغول تصوير پادشاهان را « بصمه » مىگفتند . 2 - اولين مطبعهاى كه به ايران آمد به « باسمه خانه » ( به تركى بصمهخانه يا باصمهخانه ) معروف گرديد . بطائح سرزمينى وسيع و پست و باتلاقى مسير سفلاى رودهاى دجله و فرات ميان كوفه و واسط در شمال ، و بصره در جنوب ( در اصطلاح نويسندگان دورهء عباسى ) . گاهى اين واژه اسم شهرهاى مجاور هم بود مانند : بطائح الكوفه .